|
راز بنهفته در دل |
|
گر عاشق صادقي ز مُردن مهراس |
ماه و روز تولدتان از گلهایی سخن میگویند که میتوانند برخی نکات ریز شخصیتی شمارا آشکار سازند. شما چه گلی هستید؟ فروردین : گل رز شما گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام میدهید. بسیار رک گو هستید و عاشق مسافرت! اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است. اردیبهشت : گل نسترن فردی صبور و پرطاقت هستید و اراده بسیار قوی دارید. دوست دارید کارها را به آهستگی ولی بطور جدی انجام دهید. خجالتی هست و قابل اعتماد. سعی میکنید از مشاجرت دوری کنید. خرداد : گل یاس سفید رفتار دوستانه ای دارید. رک گو و پرحرف بوده و همین امر به جذابیت شما می افزاید. مانند گل یاس همیشه برای زنده کردن یک مجلس و معطر کردن آن حضور دارید. از رفتار بد دیگران سریع می گذرید. برای رفاقت ارزش زیادی قائل هستید. تیر : گل بنفشه زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و زیاد با فرازو فرودهای آن مواجه میشوید. بجای داشتن درامد جزئی به فکر درامدهای کلان هستید.ذهن خلاقی دارید و بدنبال فعالیتهای خلاقانه هستید. در خانه بیشتر از همه جا احساس امنیت و آرامش میکنید. مرداد : گل شب بو فردی با محبت و خونگرم و دلسوز اما کمی عصبی هستید. غالبا از کمبود اعتمادبه نفس رنج می برید و کمی نیز احساس ترس در شما دیده میشود.برخی اوقات مردم از اخلاق خوب شما سوءاستفاده میکنند. شهریور : گل داوودی جدی و متفکرو تا حدودی اندیشمند هستید. در کارهایتان سرسختی و سماجت دارید و این مساله گاهی به ضرر شما تمام میشود. به رغم آنکه شخص مهربانی هستید اما برخی اوقات رگه های نامهربانی در شما نمایان شده که این مساله دیگران را آزار میدهد. مهر : گل زنبق فرد مودبی هستید. به سرعت عصبانی میشوید و خیلی سریع به حالت الیه بازمیگردید. از زیبایی لذت میبرید. فرد محبوبی هستید و سرشت سخاوتمندی دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج میزند و از انجام هر کاری لذت میبرید. آبان : گل ارکیده بسرعت تصمیم میگیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید. تغییرات شغلی شمارا نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست. توانایی استثنائی در سازماندهی کارهایتان دارید. آذر : گل مریم احساساتی صادق باوفا بشاش و خوش اخلاق هستید. اما اگر بخواهید میتوانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید. خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی میدانید. کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگه های شخصیتی به کمک شما می آیند. دی : گل همیشه بهار اهل رقابت و دوست بازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خودرا بیرون از خانه بگذرانید. بسیار تودار و در واقع درون گرا هستید. از شادی دیگران شاد میشوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست می یابید. بهمن : گل گلایل باهوش هستید و میدانید چه میکنید. میخواهید همه امور مطابق میل شما باشد که البته گاهی میتواند بدلیل عدم توجه دیگران برایتان مشکل ساز شود. اما در مورد عشق صبور هستید. همواره اهدافی برای دستیابی دارید و واقعا برای رسیدن به آنها تلاش میکنید. اسفند : گل نرگس مهربان و باگذشت و بسیار تودار هستید. به هیچ وجه خودخواه نیستید. همیشه بهترین را برای دیگران میخواهید. دوستانتان برایتان مهم هستند و قدر آنچه را دارید میدانید. بین دوستانتان محبوب هستید و در خانواده نظر شما بر دیگران ارجحیت دارد. گل من : گل مریم گل شما چطور؟ 
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 10:50 توسط گل ناز |
23 تفاوت دختر و پسر
باعرض معذرت از دختر پسراي ايروني اين مطلب قصد توهين به هيچ شخص يا اشخاصي را ندارد (طنز)
1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
2- اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!
3- يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه
4- يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
6- دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.
9- دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.
10- دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!
11- دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!
12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.
14- دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن
15- دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا
16- اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!
17- يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.
18- پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!
19- يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!
20- يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
21- اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!
22- دختر ترشيده ميشه اما پسر بلعکس رسيده تر ميشه نه!!!!
23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!

“تفاوت دختر و پسر در حمام رفتن”
يك دختر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ لباساشو رو درمياره رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه جلوي آيينه مي ايسته شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو, ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت , مو بدن, كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده, پرپشت كننده, براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 17:4 توسط مرزبان |
پائیز را دوست دارم... بخاطر غریب و بیصدا آمدنش بخاطر رنگ زرد دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوشنواز برگهایش بخاطر صدای نم نم باران عاشقانه اش بخاطر رفتن ورفتن... وخیس شدن زیر بارانهای پائیزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش بخاطر شبهای سرد و طولانی اش بخاطر تنهایی و دلتنگی های پائیزی ام بخاطر بغض های سنگین انتظار بخاطر اشک های بیصدایم بخاطر سالها خاطرات پائیزی ام بخاطر معصومیت کودکی ام نشاط نوجوانی ام و تنهایی جوانی ام بخاطر اولین نفسهایم اولین گریه هایم اولین خنده هایم بخاطر دوباره متولد شدن بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه بخاطر غریب و بیصدا رفتنش پائیز را دوست دارم بخاطر خود پائیز ومن عاشقانه پائیز را دوست دارم...

+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 15:0 توسط گل ناز |
گل ناز: سلام به همه ی دوستان مرزبان جون لطف کردو منو به عضویت وبلاگش درآورد. این اولین پست منه که تقدیمش میکنم به تک ستاره آسمون قلبم. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد... " سیزده خط برای زندگی" یک دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم. دو هیچ کس لیاقت اشکهای تورا ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود. سه اگر کسی تورا آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تورا با تمام وجودش دوست ندارد. چهار دوست واقعی کسی است که دستهای تورا بگیرد ولی قلب تورا لمس کند. پنج بدترین شکل دلتنگی برای کسی آنست که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید. شش هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی. چون هرکسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد. هفت تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای برخی افراد تمام دنیا هستی. هشت هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران. نه شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی اورا یافتی بهتر میتوانی شکرگزار باشی. ده به چیزی که گذشت غم مخور. به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن. یازده همیشه افرادی هستند که تورا می آزارند. با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تورا آزرده دوباره اعتماد نکنی. دوازده خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد. سیزده زیاده از حد خودرا تحت فشار نگذار. بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری. دوستان خوبم به خاطر داشته باشید : "هر آنچه اتفاق می افتد بنا به دلیلی است."
+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 12:12 توسط گل ناز |
منظور واقعی خانمها از آنچه که به زبان می آورند چیست!؟
همسرتان تازه از خرید به منزل آمده است و در حال پرو کردن لباس جدیدش برای شماست. همانطور که در اطاق چرخ می زند، مشتاقانه منتظر نظر شماست. طبیعتاً شما کمی گیج شده اید. نمی دانید که آیا نظر اصلی شما را می خواهد بداند، یا اینکه منتظر شنیدن تحسین شماست.
گاهی اوقات، فهمیدن مطلبی که همسرتان می خواهد بپرسد، برایتان گیج کننده و پیچیده می شود، به خصوص در مراحل اولیه ی آشنایی. این مانع ارتباطی تقصیر هیچ کس نیست. ممکن است فقط به این دلیل باشد که زنان و مردان برای رساندن مقصود خود، زبان های مختلفی دارند. مردها با یکدیگر بسیار رو راست و رک هستند، اما خانم ها زیرکانه تر صحبت می کنند و معمولاً حرف های خود را اشاره ای و با پیچ و تاب بیان میکنند.

پس وقتی چنین سوءتفاهماتی بین شما و همسرتان اتفاق افتاد، به هیچ وجه متعجب نشوید. به جای آن این مقاله را با ما دنبال کنید، که بسیار کمک کننده و مفید خواهد بود. در ادامه ی مقالات قبلی، در این مقاله نیز مفهوم برخی اصطلاحات و جملاتی را آورده ایم که خانمتان در مراحل اولیه ی ازدواج و آشنایی ممکن است بر زبان بیاورد. از طریق آن می توانید ببینید که از حرف هایش واقعاً چه منظوری دارد و به شما کمک میکند تا بتوانید به زبان او سخن بگویید.
با ما در ادامه مطلب همراه باشید:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 9:36 توسط مرزبان |
اصول اولیه در برقراری یک رابطه سالم جنسی اواخر ماه گذشته در تالار اصلی همایشهای بیمارستان میلاد کنفرانسی برگزار شد با این عنوان: نرمال سکس! میشد حدس زد این بار هم پای همایشی در میان است که با یک فیلم آموزشی شروع میشود و با چند مقاله خشک علمی به پایان میرسد اما خوشبختانه این بار، اینطور نبود. دکتر مجد، روانپزشک و سخنران اصلی جلسه، حرفهایش را در زمینه <نرمال سکس> آن قدر ساده و روزمره به زبان آورد که همه توانستند حرفهایش را درک کنند و با او ارتباط برقرار کنند، به نحوی که جلسه پرسش و پاسخِ بعد از سخنرانی نزدیک به یک ساعت طول کشید. آنچه در پی میآید، بخشی از صحبتهای دکتر مجد، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران، در این جلسهاست. جای چنین همایشهایی و چنین آموزش هایی در کشور ما بسیار خالی است.. یک سوال مهم: ما باید مسایل جنسی را از چه کسانی یاد بگیریم؟ از پدر و مادرمان؟ دوستانمان؟ مگر آنها چقدر در این زمینه تخصص دارند؟ مگر آنها...... ادامه مطلب رو دنبال کنید:: ادامه کنید یا دنبال؟!؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 9:6 توسط مرزبان |
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد آن پریشانی شب های دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز قصه غصه که در دولت یار آخر شد ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد بله عزیزان دنیا اینجوریه روز هجران و شب های فراق دیگه به سر رسید و عزیز دل مرزبان هم دوباره برگشت..... دیگه چی میخوای؟!؟؟؟ ها؟؟؟ چه شب های درازی بود و چه روزهای بی فروغی، چه ثانیه ها و چه لحظه های سختی..... چه بی کسی ها و چه غم هایی..... از نظر خوشگل موردنظر، این چند وقته من سرم حسابی شلوغ بوده و اصلا تو این حال و هوا ها نبودم حالا شاید ظاهر قضیه اینجور باشه ولی حقیقت ماجرا چیز دیگریست! تو این 8ماه شبی نبوده که بی فکرش خوابم ببره خواب که چه عرض کنم زهر مار..... خواب کجا خوراک کجا..... تماسی که بعد از 8ماه داشتیم و صحبت هایی که بینمون رد و بدل شد به این نتیجه رسیدیم که آقا مرزبان بی ادب شده!!!! وا!!!.... و ----- خانوم لاغر!!!! چه ربطی به هم دارن؟؟ مسخرس نه؟!!؟( مرزبانه و مسخره حرف زدن و الکی خندیدن).....(اینو بابام میگه)..... اما این مدت نه حرفی میزدم و نه خنده ای داشتم..... از حال یار مهربون هم که دیگه خودش باید بگه..... فکر میکردم نسبت به من شده دریای نفرت!!! ولی نگو شب و روز خواستش این بوده که منو یه بار دیگه ببینه اونم از نزدیک!!!! اگه از دوست یک اشارت بود از ما به هم به صد دویدن! ولی من کجا و آن کجا که امروز هم این سعادت نصیبمون شد دوباره همدیگرو ببینیم.... ولی خانومی! شما از خدا یه چیز بهتر میخواستی: چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با یار بازاری کند؟..... ما که گدایان خیل سلطانیم و شهربند هوای جانان..... فرشته مهر هم مگه آرزوی دیدار من عزلت نشین رو داره؟؟ آخر شبه ببینیم حافظ چی داره برامون..... بسم الله.............. به به ، ب ب به به ، حافظ هم که هی میزنه تو خال: ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب اینچنین با همه در ساخته ای یعنی چه شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای در انداخته ای یعنی چه...... اینو استاد شجریان با آهنگ استاد پیر نیاکان هم خونده... 
.jpg)

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 10:37 توسط مرزبان |
همه گويند كه : تو عاشق اويي گر چه دانم همه كس عاشق اويند ليك مي ترسم ، يارب نكند راست بگويند ؟ ------------------------------------------------- حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهاي است كه براي نگفتن دارد و كتاب هاي نيز هست براي ننوشتن ـ و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي... ------------------------------------------------------- از دَرد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه درد است! -------------------------------------------- چه تنگنای سختی است !. یک انسان یا باید بماند یا برود . و این دو هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است . و دریغ که راه سومی هم نیست
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 16:21 توسط مرزبان |
خبر از خراب تر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغان یاری که به دوستان فرستی چه ازین به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زبر دستان تو هرآن ستم خواهی بکنی که پادشاهی
دل خویش را بگفتم چوتودوست میگرفتم نه عجب که خوب رویان بکنند بی وفایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
تو که گفته ای تامل نکنند جمال خوبان بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
در چشم، بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
+ نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 11:10 توسط مرزبان |
.........
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
اب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابیم
که در آن دولت خاموشیهاست .....
آن شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
”گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در اینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای که چشمت
در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و دراین راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم
آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا
در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟
مرغ آبی اینجاست
در خود آن گمشده را دریابم
در سحرگاه سر از بالش خواب بردار
کاروانهای فرومانده ی خواب از چشمت بیرون کن
باز کن پنجره را
تو اگر بازکنی پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زیبایی را
بگذاز از زیور و آراستگی
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که در آن شوکت پیراستگی
چه صفایی دارد
آری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نیست عبوس
کودک خواهر من
در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصد
کودک خواهر من
امپراتوری پر وسعت خود را هر روز
شوکتی می بخشد
کودک خواهر من نام تو را می داند
نام تو را می خواند
گل قاصد ایا
با تو این قصه ی خوش خواهد گفت ؟
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز
باز کن پنجره را
صبح دمید
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید :
”زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست “
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت
یادگاران تو اند
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوکواران تو اند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک ، اما ایا
باز برمی گردی ؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
چه شبی بود و چه روزی افسوس
با شبان رازی بود
روزها شوری داشت
ما پرستوها را
از سر شاخه به بانگ هی ، هی
می پراندیم در آغوش فضا
ما قناریها را
از درون قفس سرد رها می کردیم
آرزو می کردم
دشت سرشار ز سرسبزی رویا ها را
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
از دلم رست گیاهی سرسبز
سر برآورد درختی شد نیرو بگرفت
برگ بر گردون سود
این گیاه سرسبز
این بر آورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود
و چه رویاهایی
که تبه گشت و گذشت
و چه پیوند صمیمیتها
که به آسانی یک رشته گسست
+ نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 11:6 توسط مرزبان |
سلام به همه دوستان و آشنایان بعد از اجراهایی که تو اون هفته داشتیم و دیگه نداشتیم دوستامو تا حالا ندیدم همین چند روز پیش یکی از دوستام(نه از همون گروه) زنگ زد و داغ دلمو تازه کرد گفت آقا میتونی بیای گروه سمفونیک تشکیل بدیم !!!؟؟؟ گفتم بابا شرمنده الانشم خودم ۲هفتس رنگ ساز ندیدم اصلا یه قطعه سنتی نشنیدم... ما کجا و شما کجا ۱۳۰۰ کیلومتری باهاتون فاصله دارم... آخ آخ از کجا براتون بگم که دلم برای عزیزم یه ذره شده..... چند روز پیش فداش بشم ازش یه اس ام اس رسید کلی ذوق کردم بازش که کردم ضد حال خوردم دیدم اشتب فرستاده البته ازین کارا دیگه عادی بودا... حالا بگذریم که یه سری اس ام اسی که میخواس برام بفرسته رفته بود برای پسر خالش!!!! حالا نمیدونم اصلا از این همه آدم چرا پسر خاله!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگذریم........ یعنی اونم گذشت دورانی بود برا خودش .... قول داده بودم این دفه که برنامه داریم یا هی حداقل تک نوازی... خبرش کنم و بلیطش هم مهمون خودم باشه!!! ولی حیف و صد حیف که ان آفتاب خرسند زود از سر دیوار گذشت... بازم مینویسم ![]()
![]()
... رفیقای با مرام باحال با معرفت
..... آخه یه جایی به دور از وطن مشغول کار شدم دلم براشون خیلی تنگ شده...![]()
![]()
۲روز دیگه میشه ۲ماه... وای انگار ۲قرن به بخت من گذشته...![]()
![]()
ما که نه شباهت اسمی داریم نه شباهت شماره ای!!! هی یادش بخیر اون ۲شب چقدر خندیدیم ..... من و محسن رفیقمو میگم.....![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 17:57 توسط مرزبان |
بالاخره روزایی که منتظرش بودیم رسید گروه بزرگ موسیقی عارف متشکل از افراد زیر طی سه اجرای موفق که یکی از اونا در همدا ن برگزار شد این هفته را پشت سر گذاشت... ضرب: مصطفی جهانی ویولن: مازیار جنگی سنتور : مرزبان اسدی (خودمم دیگه) تار: امیر وارسته بم تار: خاطره فصیحی سه تار: مهسا قره باغی سه تار: سارا وحیدی با صدای: محسن کوروند و سرپرستی : جمال سجادی هی یادش بخیر این روزا از اون روزایی که گیر کمتر کسی میفته ... حتی برای خودمم ممکنه دیگه اتفاق نیفته.... بچه های باحال و با مرام و دیگه هر صفت خوب دیگه ای که بگی تو اونا پیدا میشه. آقا جمال که دیگه نگو خیلی زحمت کشید برای بچه ها عکسش هم به زودی میزنم اگه گیر بیارم...
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 17:12 توسط مرزبان |